یک مشت ، معتاد بیکار

یک مشت ، معتاد بیکار
یک مشت ، مردم عادت به ذهن بیکار
تنها سیگار می کشمند و آسمان را نگاه می کنند تا ساید فردا از آن آنها باشد .
مسخرست ، مسخره تر از زندگی کردن ، عاشق بودن و دوستی کردن !
دوست دارم آن خدای بالا ابرها با درون خودم را ببینم !
آیا او هم سیگار می کشد ؟ آیا او هم می تواند جفت بگیرد ؟ یا او هم می ترسد از خیانت و تنها به خاطر خدا بودنش جفت نمی گیرد ؟ جفتی خطا کار که به خاطر خدا بودنش نمی تواند آن را نابود سازد و تنها باید ببخد چون که او خداست !
خدای قدرتمند و نباید ظلم کند !
خدایا همانند ما انسان ها سیگار بکش ، مست کن و بخند به این خلقتی که خارج از درک انسان و یا خارج از کنترل توست !
تو اگر کنترل کنی دیکتاتوری و نگهبانی بیش نیستی ، پس من خسته ام از تمام آزادی ها و قوانین و تنها سیگار می کسم ببینم بعد از زندگی من چیست !
زندگی ور از سوال ! خواسته ها و نخواسته های نر از درد !
لذت ! سکوت ! تنهایی ! مرگ و شاید هم در نهایت خدای قادر و ساکت را دیدن !
خداوندگارا بخند واقعی !
خود را نمایش بده واقعی !
خسته از سکوت و حدس و آینده نگری برای تو !
بدترین ها را به تک تک این محبت ها و زیبایی ها !
گاهی احساس می کنم قتل هم زیباست ! زورگویی هم زیباست ! مرگ خودم هم زیباست و چرا باید آنگونه باشم که قوانین بگوید !
من کیستم ؟
در نهایت یک انسان بیمار و بیکار که تنها باید زندگی کند ، عاشق شود و محبت کند !!!
برای چه و برای کی ؟
زندگی ابدی ؟
خنده دار است ، خنده هایی پر از درد و جنون !

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

قبر خمینی به مردم ایران نشان داد تا به یاد داشته باشند ،